ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

127

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

را پوشاندند . تمامى دشت كه چند لحظه پيش آن قدر زنده و پر از هياهو بود ، يك دفعه در بهت و سكوت عميقى فرورفت . توفان وحشتناكى برخاست ، غرش رعد به قدرى شديد بود كه انعكاس آن تا كوه‌هاى كر كشيده مىشد . آن‌گاه باران سيل‌آسايى آغاز گرديد و بلافاصله بند آمد . بخار غليظى از زمين گرم شده به هوا برخاست و مقابل ديد ما را گرفت . حالا ديگر همه جا يكپارچه ابر سياه بود . فقط گاه‌گاهى نور بنفش رنگى رگه‌هاى درازى در آن ايجاد مىكرد . دوبار رگبار ، تندتر از دفعه‌ى اول ، در هواى توفانى شده شروع به باريدن كرد . كم‌ترين بادى در هوا نبود و مدت درازى اين هواى خراب همين‌طور ادامه پيدا كرد . ما بعد از عبور از گدار رودخانه‌يى كه اسمش را نمىدانستيم و در آن هواى بارانى آبش سخت بالا آمده بود ، به‌زگم « 1 » رسيديم . چنان خيس شده بوديم مثل اينكه با لباس آب‌تنى كرده باشيم . در فاصله‌يى كه ژروم در نقل و انتقال اسباب و اثاث سفر نظارت ميكرد ، ما دربه‌در دنبال يك نوشيدنى مىگشتيم . در تنها دكان اين روستاى فقير ارمنى بدبختى روى فرش دراز كشيده بود و از فرط تب به شدت مىناليد . بالاخره توانست در جواب ما كلمه‌يى سخن بگويد و گفت كه هيچ چيز براى فروش ندارد و اگر هم چيزى داشت قدرت آن را نداشت كه از روى زمين بلند شود و آن را براى ما بياورد . زير باران تند از اين دهكده حركت كرديم . اسب‌ها نمىتوانستند ارابه‌ها را كه چرخ‌هايشان تا نزديكى محور در گل چسبانى فرو مىرفت ، خوب بكشند . هرطور بود تا لب رودخانه چوخور - چايى « 2 » رسيديم . آب رودخانه به علت باران مداوم بسيار بالا آمده بود و پلى نيز در آن طرف‌ها نبود . سورچىها چند لحظه توقف كردند كه اسب‌ها نفسى تازه كنند و خود نيز سيگارى آتش زدند ، بلكه دل و جرأت گذشتن از آن گذرگاه پرخطر را پيدا كنند . سورچى درشگه‌ى ما به سوى ما برگشت و پرسيد :

--> ( 1 ) . در متن Zegan نوشته شده است ولى ظاهرا درست آن زگم بر وزن رقم است . فرهاد ميرزا معتمد الدوله كه در رمضان سال 1292 به آنجا رسيده ، به اين مناسبت اين شعر مرحوم قائم مقام را در سفرنامه‌ى خود آورده است : از آن دم كاين جهود بدمنش را بسط يد دادى * ترا رحمت پياپى درد و محنت دم‌به‌دم باشد گهى رنجور اندر كشور تبريز و خوى مانى * گهى رنج از شكست گنجه و وهن زگم باشد ر . ك . : سفرنامه فرهاد ميرزا معتمد الدوله . به اهتمام نواب صفا ، زوار 1366 ، ص 55 . م . ( 2 ) . Djougour - Tchai : به زبان تركى يعنى رودخانه‌ى گود . م .